ناصر خسرو

93

جامع الحكمتين ( فارسى )

مجموع بخارست ، و بخار گفتيم كه آتش است با آب آميخته . اگر گويد : « باران » چيست ؟ ( گوييم ) آن آب كه از بخار « 1 » با آتش آميخته است ، چون سرد شود آتش ازو جدا شود « 2 » ، و آب به زمين بازآيد ، او را « 3 » باران گويند . اگر گويد : « برق » چيست ؟ گوييم : آتش لطيف كه پديد آيد از بر يكديگر زدن « 4 » بخارات دخانى چو جمع شده باشد اندر هوا اگر گويد : « رعد » چيست ؟ گوييم : بانگ زدن آن بخارات است « 5 » به يكديگر اندر هوا « 6 » كآتش برق همى از آن جهد . اگر گويد : « برف » چيست ؟ گوييم : چو آب اندر هوا بفسرد پيش از آنكه ازو جدا شود ، برف باشد كه فرود آيد . اگر گويد : « ژاله » چيست ؟ گوييم : چو آب از بخار جدا شده باشد و پيش از آنك به زمين آيد ، اندر هوا بفسرد ، ژاله شود . اگر گويد : چشمه‌هاء « 7 » آب چيست ؟ ( گوييم : ) آبها اندر كوههاء بلند از برف و باران جمع شود ، آنگاه به زمين فرو شود ، و اندر شكافهاء سنگ و خاك راه يابد تا جايى بيرون « 8 » آيد ، فروتر از آن جاى كآن آب اوّلى استاده است . اگر گويد : « زلزله » چيست ؟ گوييم : اندر زمين مكانهاء تهيست ، و از آتش كلّى ( كه ) گرد زمين گرفتست « 9 » ، بخارات اندر آن مكانها جمع شود ، و چو در وى نگنجد آن [ b 29 ] بخار زمين را بجنباند تا بشكافد ، و آن بخار ازو بر آيد و همهء زمين هرگز نجنبد ، بل جايى بجنبد كآن معنى آنجا حاصل شده باشد .

--> ( 1 ) كه از بخار : + كز بخار A ( 2 ) جدا شود : حذاه شود A ( 3 ) او را : و او را A ( 4 ) زدن : زدون A ( 5 ) بخارات است : بخار است كه A ( 6 ) هوا : + بخار A ( 7 ) چشمه‌هاء : جشمهاء A ( 8 ) بيرون : + بيرون A ( 9 ) گرفتست : كوفتست A رجوع بسطر 3 و 4 صفحهء بعد شود